ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

24

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

پادشاهى سلطان ملكشاه پسر الب ارسلان چون سلطان الب ارسلان مجروح شد وصيت كرد كه فرزندش به جاى او پادشاه شود و ملكشاه با او بود . آنگاه فرمان داد كه لشكريان براى او به وفادارى سوگند خورند . همه سوگند خوردند . عهده‌دار همهء اين امور نظام الملك بود . ملكشاه به بغداد رسول فرستاد و خواست تا بر منابر بغداد به نام او خطبه بخوانند . الب ارسلان پسر را وصيت كرد كه عم خود قاورت بن داود را اعمال فارس و كرمان دهد و نيز براى او مالى وصيت كرد و سفارش كرد كه قاورت با زن او ازدواج كند . قاورت در اين ايام در كرمان بود . همچنين وصيت كرد كه پانصد هزار دينار كه از آن پدرش داود بوده است به پسرش اياز بن الب ارسلان دهد و گفت : هر كه اين وصيتها را نپذيرفت با او بجنگيد و مالى را كه براى او قرارداده‌ام در آن جنگ هزينه كنيد . سلطان ملكشاه پس از مرگ پدر لشكر از جيحون بگذرانيد و باز گرديد . وزير او نظام الملك بود . هفتصد هزار دينار بر ارزاق سپاهيان بيفزود و از ما وراء النهر به خراسان بازگشت و به نيشابور رفت . آنگاه به ملوك اطراف رسول فرستاد و آنان را به فرمان خود فرا خواند . اياز ارسلان را در بلخ نهاد و خود از نيشابور با سپاهيانش آهنگ رى نمود . در ماه ربيع الاخر همين سال ملك تكين صاحب سمرقند ترمذ را بگرفت . سبب آن بود كه چون از وفات الب ارسلان و بازگشت ملكشاه از خراسان ، خبر يافت ، طمع در بلاد مجاور بست و ترمذ را در تصرف آورد . اياز بن الب ارسلان از بلخ به جوزجان رفته بود . مردم بلخ بترسيدند و نزد تكين كس فرستادند و امان خواستند . او نيز امانشان داد . مردم بلخ به نام او خطبه خواندند . تكين به شهر در آمد . لشكريانش برخى اموال مردم را گرفتند . به هنگام بازگشت به ترمذ جماعتى از